شاه محمود داعى شيرازى

80

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى )

محاسنى بزرگ داشت چنان كه تمام صحرا را به محاسن خود فرا گرفته بود و او شيخ كبير بود . به من گفت به كنار بيشه رو سيدزاده‌اى چند مىآيند . ايشان را درياب . پس ما را به خانه‌ى خود كه از آنجا دو فرسخ بود برده سه روز نگهدارى نمود . بعد ما را به سر راه برده راهنمايى كرد . ديگر آنكه در راه هريك از ما طعامى خاص تعيين كرديم كه وقت ورود به ماهان براى ما بياورند و در ماهان قبل از ملاقات خادم آمد و براى هر فردى طعامى كه در راه طلب كرده بوديم بياورد . و از براى من پاره‌اى جگر و زبان كلّه و پاره‌اى دل و گرده‌ى روغنى و پاره‌اى حلواى قندى چنان كه در راه تمنا و نيّت كرده بودم بياورد و گفت كه حضرت سيد اين را براى شما خاصه فرستاده . و من از آن اشاره به جامعيّت فهم كردم . و چون به مجلس آن حضرت رسيديم برادرم و آن سيّد دست‌بوسى كردند و من پابوسى كردم . سر مرا در كنار گرفتند مدتها ، و من از هوش رفتم . فرمودند عجب سوخته‌اى است ، و هم در آن مجلس بيعت كرديم و به قبول خرقه و وصله مستسعد شديم 93 » . شدم به خطه‌ى كرمان و جانم آگه شد * كه مرشد دل من شاه نعمة اللّه شد چو نور دينش لقب از سماء عزت بود * كسى كه قدح در او كرده است ، گمره شد مرا اگرچه بسى نسبت است در ره فقر * نخست جان و دلم سوى او موجه شد شاه داعى بر ارادت خويش نسبت به شاه نعمت الله ولى بارها تأكيد كرده است . از جمله در رثاى شاه نعمت الله ولى مىسرايد : اى گوهر پاك از همه آلايش خاك * دامن ز ميان خاك برچيدى پاك افلاك به انفاس تو مىگشت همى * انفاس سپردى به خداى افلاك 94 يك نكته را نيز در اينجا لازم به ذكر مىبينم كه در سلسله‌هاى